احمد احمدى بيرجندى

47

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

جز غم نصيب آن دل و الا گهر نبود * جز زهر بهر آن لب شكّر شكن نشد دشنام دشمن آن چه كه با آن جگر نمود * از زهر بىمضايقه با آن بدن نشد از دوست آن چه ديد ز دشمن روا نبود * جز صبر ، دردهاى دلش را دوا نبود هرگز دلى ز غم چو دل مجتبى نسوخت * ور سوخت ز اجنبى دگر از آشنا نسوخت هر گلشنى كه سوخت ز باد سَموُم سوخت * از باد نوبهار و نسيم صبا نسوخت چندان دلش ز سرزنش دوستان گداخت * كز دشمنان ز هر بد و هر ناسزا نسوخت از هر خسى چو آن گل گلزار معرفت * شاخ گلى ز گلشن آل عبا نسوخت جز آن يگانه گوهر توحيد را كسى * ز الماس سوده لعل لب دلربا نسوخت هرگز برادرى به عزاى برادرى * در روزگار ، چون شه گلگون قبا نسوخت باور مكن دلى كه چو قاسم به ناله شد * زان نالهء پر از شرر وا ابا نسوخت آن دم كه سوخت حاصل دوران ز سوز زهر * در حيرتم كه خرمن گردون چرا نسوخت